آدرین کاظمیآدرین کاظمی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

آدرین

خرید با فینگیلی

سلام پسرک مامی خدارو شکر دیشب که با بابایی شما رو بردیم بیمارستان برای عوض کردن پانسمانت زیاد دردت نیومد و من و بابایی یه نفس راحت کشیدم ولی امروز مدام به پانسمانت دست زدی تا بالاخره بعداز ظهر موقع خواب اونو کندی من که اصلاً طاقت ندارم به جای زخمت نگاه کنم به محض اینکه چشمم می افته یه عالمه غصه دار می شم و همش نگران اینم که نکنه جاش بمونه توی صورت گل پسرم       ولی بابایی به من دلداری می ده و میگه جاش نمیمونه چون سنت کمه زود خوب میشه خداااااااکنه منم توکلم به خدای مهربونه که زود زود خوب شی قربونت برم. امروز بعدازظهر تصمیم گرفتیم با گل پسرک بریم خرید و براش یه کاپشن گرم و نرم و یه دستکش کوچولو بگیریم چون اصلاً...
10 آبان 1392

آدرينم چهارده ماهه شد

عسلكم   ماهه شد هوراااااااااااااااااا   نفس مامان تولد چهارده ماهگي مباررررررررررك   ماماني برات يه عالمه روزهاي خوب و شاد آرزو داره جوجه كوچوووووولو    قند عسل مامي، اين روزا من و بابايي درگير تصميم گيري براي عوض كردن خونه هستيم. راستش دلم مي خواد هرچه زودتر خونمون رو عوض كنيم چون فكر مي كنم با اين شيطنت هاي جنابعالي   اين خونه ديگه كوچيكه و نفسم احتياج به يه فضاي بزرگتر براي ورج و ورجه كردن داره    از طرفي هم دلم يه عالمه آفتاب مي خواد كه بتابه روي عسلكم و تمام وجودش رو گرم كنه. قربونت برم دعا كن يه خونه خوب بزرگ با يه عالمه آفتاب خدا بهمون بده و ما زودتر جابه جا بش...
6 آبان 1392

كلمات و شيطنت هاي جديد

سلام گل پسرم ببخشيد كه دير به دير برات مي نويسم آخه مي دوني كه سرمون خيلي خيلي شلوغه عشقول مامي شما هم كه قربونت برم مگه مي گذاري ما شبا يك كم بخوابيم دوباره چند وقتي كه شبا مدام ساعت دو سه نصفه شب بيدار مي شي و مي زني زير گريه با بدبختي آرومت مي كنم تا خوابت مي بره دوباره از خواب مي پري و نق نق مي كني بميرم برات ماماني آخه لثه ها يه عالمه تورم داره فكر كنم دوباره داري دندون در مي آري  تا همه دندوناي عسلكم در بياد ماماني پير مي شه از بس براي شما غصه مي خوره واقعاً طاقت ندارم اين قدر درد بكشي اميدوارم اين مرحله از رشدت هم به خوبي و خوشي تمام بشه عشق مامان. هر روز كه مي گذره پسركم شيرين تر از روزهاي قبلش مي شه و با شيطنت هاي مخصوص ...
5 آبان 1392

شعر مورد علاقه گل پسرك

گل پسرم از روزي كه به دنيا اومدي به آهنگ تار علاقه زيادي داشتي چون وقتي تو شكم ماماني بودي خاله جون تار مي زد و ماماني گوش مي كرد وقتي هم به دنيا اومدي با اين آهنگ آروم مي شدي الانم تا وقتي صداي اين آهنگ رو مي شنوي هر جا باشي زودي توجهت جلب مي شه و زير لب براي خودت آواز مي خوني و خودت تكون مي دي و به محض اينكه خاله جون فاطمه رو مي بيني با دستاي كوچولوت تارش رو نشون مي دي و مي گي تااااااا يعني اينكه براي من تار بزن اونم فقط اين آهنگ مورد علاقت رو دیدم تو خواب وقت سحر شهزاده ای زرین کمر نشسته بر اسب سفید می اومد از کوه و کمر می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر...
5 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آدرین می باشد